کانال دکتر غلامرضا کریمی
یک استاد روابط بین‌الملل: خودمختاری برای کردستان عراق محصور، معنا ندارد
یک مدرس روابط بین‌الملل در رابطه با برگزاری رفراندوم خودمختاری و تمایل به استقلال در کردستان عراق گفت: اگر قرار باشد هر اقلیتی به دنبال استقلال باشد شاهد بی نظمی‌های بسیاری در خاورمیانه و حتی جهان خواهیم بود مانند نا ...
ادامه مطلب نمایش مطالب آرشیو

ویژه نامه تربیت، سال دهم، تابستان 1374

مقدمه :

جامعه امروزي با سرعت در حال دگرگوني و تغيير است. بندرت زماني از زندگي ما پيدا مي شود كه در معرض تغيير و تحول نباشد و اين تغيير چه خوب و چه بد بوقوع مي پيوندد. پس چه بهتر كه اين تغييرات به سمت توسعه سوق داده شود. گرچه توسعه فرايندي همه جانبه و چند بعدي مي باشد ، اما همواره آموزش و پرورش نقش اول را در هر فرايند توسعه ايفا مي كند....

مقدمه :

جامعه امروزي با سرعت در حال دگرگوني و تغيير است. بندرت زماني از زندگي ما پيدا مي شود كه در معرض تغيير و تحول نباشد و اين تغيير چه خوب و چه بد بوقوع مي پيوندد. پس چه بهتر كه اين تغييرات به سمت توسعه سوق داده شود. گرچه توسعه فرايندي همه جانبه و چند بعدي مي باشد ، اما همواره آموزش و پرورش نقش اول را در هر فرايند توسعه ايفا مي كند.

آموزش و پرورش كليد فتح آينده است و همان مركبي است كه بوسيله آن مي توانيم به سوي آينده حركت كنيم، پيشرفت ما در آينده تا آنجا خواهد بود كه اين وسيله كارايي، توانمندي و سرعت داشته باشد. وضعيت امروزين آموزش و پرورش هر كشور، حكايت از وضعيت فرداي آن كشور دارد و هركس مي خواهد بداند كشورها فردا، چه شان و موقعيتي خواهند داشت، مي تواند در آيينه آموزش و پرورش امروز آنها نظر كند و فردايشان را تماشا كند. هر كس مي خواهد حال فردايشان را تماشا كند . هر كس مي خواهد حال فرداي جامعه خود را پيش بيني كند ، بايد نبض آموزش و پرورش امروز جامعه را بدست گيرد و بيازمايد[1] .

حال براي اصلاح آموزش و پرورش ، بايد به عنصر اصلي و اساسي آن كه " معلم " است توجه شود . زيرا معلم خوب، نشان دهنده آموزش و پرورش خوب است، ‌معلمي كه در توليد علم و آگاهي انتقال نور و روشنايي، ‌تقويت اطلاعات و علوم بشري و ايجاد انقلاب علمي و اخلاقي و عقيدتي و افزايش توانايي هاي هنري و حرفه اي و رشد تخصص و تعهد در نسل هاي آينده، گامهايي هر چند بلندتر و بهتر بردارد. حال با توجه به نقش و كاركردهاي اساسي معلم در پي آن هستيم كه بررسي نماييم معلم چگونه مي تواند دانش آموزان را در جهت توسعه فرهنگي، ‌اجتماعي و سياسي جامعه هدايت نمايد ؟

نظام آموزشي و توسعه

توسعه يا توسعه يافتگي يك تحول داخلي است كه تابع حل بحران مشروعيت مي باشد و حل بحران مشروعيت در يك جامعه نيازمند تحول در آموزش و فرهنگ آن مي باشد .

در بررسي روند توسعه در ميان اكثر كشورهاي توسعه يافته در مي يابيم كه قواعد و قوانين مشتركي را رعايت كرده اند تا به توسعه دست يافته اند. برخي از اين قواعد و قوانين عبارتند از :

  1. بافت و تواناييهاي فكري - سازماندهي هيات حاكمه
  2. علم گرايي
  3. نظام آموزشي
  4. نظام قانوني
  5. نظم
  6. آرامش اجتماعي
  7. فرهنگ اقتصادي [2]

در ميان هفت عامل فوق كه همه در ارتباط باهم، به توسعه يك كشور مي انجامند، ‌نظام آموزشي و تاثير آن بر توسعه جامعه، مورد بحث ما مي باشد .

مهمترين پايه توسعه و پيشرفت در يك نظام جامعه، نظام آموزشي است و در اين نظام ، از بدو ورود تا آخرين دوره هاي تخصصي، اخلاق علمي، اخلاق اجتماعي، ‌برداشت از منافع شخصي و اجتماعي شيوه برخورد با معضلات و غيره بطور مستقيم و غير مستقيم آموزش داده مي شود. بالاترين سرمايه گذاريها و كيفي ترين برنامه ريزيها بايد در نظام آموزش و پژوهشي يك كشور اجرا شود زيرا نتيجه مستقيم آن در كار اجرايي، تصميم گيري و سياست گذاري منعكس مي شود. اگر نظام آموزشي جدي گرفته شود، علم، معرفت و تحقيق نيز به نوبه خود به جامعه راه پيدا مي كند و پشتوانه هميشگي تصميم گري ها مي شود. انديشه ها ،‌برخوردها، روشهاي نو و بديع و خلاق همگي از نظام آموزشي مايه مي گيرد[3]. با نگاهي دقيق به جوامع توسعه يافته در مي يابيم كه هيچ جامعه اي وجود ندارد كه آموزش را ركن اساسي برنامه ريزي خود قرار داده و به توسعه دست نيافته باشد .

حال با توجه به اهميت نظام آموزشي، به مقوله نقش معلم، به عنوان يكي از اركان مهم نظام آموزشي در فرآيند توسعه مي پردازيم.

معلم و توسعه فرهنگي

قلمرو فرهنگ كه تمامي ابعاد زندگي فردي و جمعي انسان را در بر مي گيرد، بيان كننده روح انسان و اجتماع است، ‌ارتقاي فرهنگ عمومي يكي از عوامل موثر در توسعه است بنحوي كه حتي عده اي معتقدند رشد فرهنگي نه تنها مقدم بر توسعه اقتصادي و اجتماعي است، بلكه اساسا زمينه ساز آن است. زيرا در صورت عدم مراعات ارزشهاي فرهنگي نظير انصاف، ‌مروت، قناعت و انفاق، موجبات رشد براي حرص و طمع و بي توجهي به مشكلات يكديگر و احساس نياز كاذب امكان پذير مي گردد كه اگر اين مشكلات ارضا شد، باعث ايجاد احساس محروميت و سپس گرايش به سمت شيوه اي انحرافي خواهد شد كه در نهايت زنجيره هاي تنزل فرهنگي و لجام گسيختگي اقتصادي به هم مي پيوندد. در اين صورت است كه مشخص مي شود نقش معلم چقدر مي تواند در فرايند توسعه و رشد ارزشهاي فرهنگي موثر واقع مي شود. زيرا كه معلم در زمان تكوين شخصيت دانش آموزان مرتبا با آنها سر كار دارد و مي تواند محاسن ارزشهاي خوب را متذكر شده و تشويق نمايد و معايب و مضار ارزشهاي منفي را متذكر شده مانع از انجام آنها، ‌توسط دانش آموزان شود. علاوه بر اين، از آنجا كه در انتقال مفاهيم و ارزشهاي فرهنگي، زبان ركن اصلي را دارا مي باشد و كار اصلي معلم از طريق گفتار و بيان مي باشد . نقش معلم دراين فرايند برجسته تر مي شود.

بطور كلي توسعه يافتگي كاملا تابع تكنولوژي پيشرفته و سرمايه انبوه نيست بلكه بطور فزاينده اي تابع فرهنگ جامعه است كه در اين چارچوب، براي به حركت در آوردن افراد جامعه، جهت انتقال از وضعيت فعلي به وضعيت مطلوب و همچنين جهت شكوفايي روح و ذهن و استعدادهاي آنها، نياز به آموزش و پرورش صحيح است كه در اين راستا، نقش معلم تعيين كننده مي باشد. زيرا جامعه اي توسعه پيدا مي كند كه براي انسانها وقت صرف كرده و روي آنها سرمايه گذاري كرده باشد و آنها را تحت تربيتهاي وسيع عقلي، منطقي، اجتماعي و فرهنگي قرار داده باشد .

معلم و توسعه اجتماعي

فرايند درست جامعه پذيري[4] افراد، يكي از عوامل موثر در توسعه اجتماعي جامعه محسوب مي شود كه در اين فرايند جامعه پذيري فراگردي است از كنش متقابل اجتماعي كه شخص از طريق آن، شيوه زندگي جامعه اش را ملكه ذهن خود مي سازد و شخصيتي كسب مي كند[5]. انسانها از طريق جامعه پذيري ياد مي گيرند كه با اعضاي ديگر جامعه شان همكاري كنند و ضمن پيروز از هنجارهاي اجتماعي، نقشهايشان را برحسب قواعد جامعه ايفا كنند.

 عوامل موثر در جامعه پذيري افراد، خانواده، مدرسه، نهادهاي مذهبي، گروههاي همسال و رسانه هاي همگاني است كه امروزه با توجه به صنعتي شدن جوامع خانواده بعنوان اصلي ترين عامل جامعه پذيري كاركردهاي خود را از دست داده و به جاي آن نقش اصلي به مدرسه واگذار شده است.

مدرسه يك موسسه اجتماعي كردن است كه در آن دانش آموزان خود را از پيوند هاي عاطفي بر قرار شده در حين جامعه پذيري اوليه در خانواده جدا مي كنند؛ و هنجارها و ارزشهاي كل جامعه را كه از هنجارها و ارزشهاي خانواده عام تر هستند – دروني مي كنند . در رده مدرسه، دانش آموزان صلاحيت رسمي و توانايي فني كسب مي كنند علاوه بر اين، دانش آموزان نوعي احساس مسئوليت براي ايفاي نقشها و نوعي انگيزه كسب مي كنند كه آنها را قادر مي سازند تا توقعات ديگران را در مورد ايفاي نقش بر آورده نمايند[6] .

بطور كلي در روند جامعه پذيري دانش آموزان، معلم همواره مهمترين نقش را ايفا مي كند كه برخي از مهمترين كاركردهاي معلم در اين راستا عبارتند از :

  1. معلم به عنوان الگوي دانش آموز : دانش آموز با افزايش مهارتهاي ارتباطي، در نقش معلم ظاهر مي شود كه رفتار و حركات معلم را تكرار مي كند و حتي در قالبي تصنعي به همكلاسي هايش درس مي دهد . او در ضمن ايفاي اين نقش تازه، به گونه اي موقتي ويژگيهاي يك معلم را به خود مي بندد كه اين خود در جامعه پذيري مثبت دانش آموزان با بهره گيري از كارهاي درست معلم موثر مي باشد .
  2. معلم به عنوان وسيله اي براي انتقال ميراث فرهنگي : گرچه معلم تنها عامل انتقال ميراث فرهنگي نمي باشد و عوامل متعدد ديگري دخالت دارند؛ ولي نقش وي تعيين كننده است ، زيرا معلم با شيوه هاي مختلف سعي مي كند گذشته تاريخي، افتخارات ملي و مسائل متعددي را كه بايد نسب به نسل منتقل شود، به دانش آموز منتقل كند. در اين راستا عده اي معتقدند كه معلم سه ويژگي مهم دارد :
  3. از يك سو مولد نور است و راهنماي زندگي .
  4. از سوي ديگر، عامل انتقال و گسترش نوري كه نسلهاي كهن توليد كرده اند .
  5. از سوي سوم ، نگهدار نوري كه در طول تاريخ توسط انديشه وران فراهم آمده است .

بنابر اين، ميراث فرهنگي بشريت توسط آموزگاران، استادان و دبيران به دانش آموزان منتقل مي گردد . درضمن اين انتقال، اشتباهات علمي گذشتگان اصلاح مي شود و مشعل هاي دانش پرفروغ تر از هميشه محفل زندگي را نور و نيرو مي بخشند .

  1. ايجاد حس مسئوليت در دانش آموزان براي ايفاي نقشهاي جديد : معلم در طي فراگرد جامعه پذيري به دانش آموزان مي فهماند كه بايد در طول زندگي خود نقشهاي جديدي از قبيل پدر و مادر شدن، كسب شغل معين و غيره آشنا شوند .
  2. ايجاد اعتماد به نفس در دانش آموزان : اعتماد متقابل از اصول اساسي زندگي اجتماعي است و كلاس درس نيز از اين مهم مستثني نيست. بي اعتمادي به شاگرد و تكذيب او خصوصا در حضور ديگران اثرات منفي بر جاي خواهد گذاشت. بنابر اين، معلم علاوه بر اعتماد داشتن به شاگرد، در راه جلب اعتماد او نيز بايد تلاش كند .
  3. تشويق دانش آموز توسط معلم : در سايه تشويق و تحسين، استعدادهاي دروني افراد به فعليت مي رسد و كمالات نهايي آنها آشكارمي گردد. گويي تحسين و تمجيد به افراد، نيروي تازه اي مي بخشد و راه تعالي و تكامل را به روي آنان باز مي كند. يكي از بزرگترين روانشناسان عصر حاضر، دكتر ماكدوگال مي گويد : "تقريبا تمام اطفال، بدون استثناء، بيش از تنبيه و خشونت، به تشويق احتياج دارند . چه بسياري از اطفال كه بر اثر فقدان مشوق و محرك، از استعداد خلاقه خود بي خبر مانده و فقط يك تذكر كوچك قادر به ظاهر كردن آن گشته است"[7] .

يك تشويق بجا و به مورد توسط معلم، انقلابي عظيم در وجود شاگرد ايجاد كرده " او را به شاهراه سعادت و خوشبختي رهبري مي كند، شخصيتش احيا مي شود، نور اميد، اعماق جانش را روشن مي كند به خويشتن مطمئن مي گردد. بدون ترديد و دودلي راه تكامل خود را در پيش مي گيرد و سر انجام به پيروزي درخشاني نايل مي شود "[8].

  1. تقويت قدرت انطباق دانش آموزان با هنجارها و ارزشهاي جامعه : معلم همواره ارزشها و هنجارهايي كه در خدمت نظام اجتماعي موجودند به دانش آموزان منتقل مي كند و مانع رفتار ضد ارزشي آنها مي گردد . مثلا به دانش آموزان مي گويد كه بايد از بد حجابي بپرهيزند، از تقلب و تجاوز به حقوق ديگران خودداري كنند، به مقدسات و آرمانهاي ملي احترام بگذارند ، از گرايش به الگوها و ظواهر غربي پرهيز كنند . علاوه بر اين، معلم در بالا بردن ميزان آگاهي عمومي و معلمي و تخصصي افراد و انتقال ارزشها و هنجارهاي نوين و عام ملي و حتي جهاني نيز نقش دارد .
  2. ايجاد روحيه تعقل و تفكر در دانش آموزان : ركن اساسي در تعليم و تربيت، فكر كردن است. بنابر اين معلم بايد روحيه تفكر را در شاگردان خود ايجاد كند زيرا بزرگاني كه تحولات چمشگيري در جهان ايجاد كرده اند، معمولا اهل تفكر بوده اند. در اين راستا، يكي از شاگردان حضرت امام خميني (ره) مي گويند: "تفكر امام خميني (ره) بر تتبع ايشان غلبه داشت . وقتي درس مكاسب مي گفتند من يك مقدار كتاب خدمتشان بردم و عرض كردم كه اينها را ملاحظه بفرماييد ( يعني براي تدريس مطالعه كنيد ) امام فرمودند : همه را ببريد من بايد خودم فكر كنم"[9] .

معلم براي ايفاي نقش هاي فوق،‌ امكان توسعه جامعه از طريق افزايش سواد و گسترش روحيه علمي را ايجاد مي كند. زيرا براي ادامه روند توسعه در جامعه بايد فرهنگ دانش اندوزي را رواج داد و اين كاري است كه معلم مرتبا بر آن تاكيد مي كند. با سواد شدن و كسب تخصص و مهارتها، به دامنه تقسيم كار اجتماعي ، قشر بندي مبتني بر معيارهاي تحقيق، تفاوت پذيري توام با يكپارچگي و انسجام اجتماعي عام، استقلال فردي، نوآوري و در نتيجه به توسعه اجتماعي – انساني كمك مي كند [10].

معلم در قالب فرايند اجتماعي كردن دانش آموزان، به توسعه و پيشرفت فرهنگي و سياسي جامعه كمك مي كند . زيرا جامعه اي توسعه يافته تلقي مي شود كه اعضايش به شيوه حساب شده و پيش بيني پذير رفتار كنند و همكاري زيادي با هم داشته باشند و اين جز از طريق جامعه پذيري صحيح تحقق نمي يابد .

معلم و توسعه سياسي

نقش معلم ، علاوه بر جامعه پذيري دانش آموزان ،‌در جهت جامعه پذيري سياسي [11]دانش آموزان هم تعيين كننده مي باشد و معلم همواره به عنوان يكي از عوامل مهم جامعه پذير سياسي دانش آموزان از طريق مدرسه است .

جامعه پذيري سياسي ( پرورش سياسي ) بعدي از پرورش اجتماعي است كه عبارتست از آموزش افراد و آشنا ساختن آنها با ارزشهاي سياسي يك جامعه، به عبارت ديگر جامعه پذير سياسي زير بناي ارزشهاي سياسي و مروج و نگاه دارنده فرهنگ سياسي خاص ملت ماست بطور كلي جامعه پذير سياسي را مي توان در رفتارهاي گوناگون سياسي و اجتماعي دانش آموزان اعم از راي دادن، حمايت از احزاب سياسي، شركت در مجامع صنعتي، مشاركت اجتماعي و سياسي اعتماد نسبت به مسئولان و همبستگي نسبت به نظام مشاهده كرد .

نظام آموزشي و يا سيستم تعلمي و تربيت رسمي در هر جامعه مهمعرين نقش را در جامعه پذيري افراد دارد كه از طرق مواد درسي، مواد آموزشي، فعاليتهاي تشريفاتي و همچنين معلمان اين فرايند صورت مي پذيرد .اما معلم به دليل برخورد مستقيم با دانش آموزان در خلال سالهاي سازنده زندگي و همچنين نفوذ قابل توجه بر تفكرات سياسي آنان ، نقش تعيين كنننده اي در اين راستا دارد .

از نظر دانش آموز ، معلم سخنگوي تواناي جامعه است. معلم اولين الگوي اقتدار سياسي مي باشد كه دانش آموز با آن مواجه مي شود چگونگي اعمال اين اقتدار جديد توسط دانش آموز با مقايسه با پدر شناخته مي شو ، علاوه بر موقعيت اقتدار در كلاس، ‌معلم همچنين، از احترام عمومي در جامعه اش برخوردار است . مخصوصا در مناطق روستايي ، مردم به معلم به عنوان منبع تمدن و فرهنگ مي نگردند حتي در بعضي مناطق ، معلم از شخصيت نمانيدگي حكومت بهره مي برد. او عموما به عنوان مدل رفتاري و ارزشي اجتماع مورد احترام است . براي بررسي روند تاثير معلم بر فرايند جامعه پذيري سياسي دانش آموزان ، بايد مسائل زيرا  را در مورد آنان در نظر بگيريم .

  1. بطور كلي دانش آموزان تا چه اندازه اي راجع به كاركرد نظام سياسي آشنايي دارند ؟
  2. شناخت دانش آموزان راجع به عوامل تصميم گيري با چهره هاي سياسي چگونه است ؟
  3. دانش آموزان تا چه اندازه در جريان مسائل جاري كشور قرار دارند ؟
  4. ميزان مشاركت سياسي دانش آموزان ( شركت در انتخابات ، شركت در راهپيمايي ها و شركت در مراسم ملي و مذهبي ) چگونه است ؟

 

 

آموزش و پرورش ؛ مهمترين ركن توسعه پايدار

امروز بيش از 18 ميليون دانش آموز ، با پشت سر گذاردن چند ماه تعطيلات به مراكز علم و دانش مي روند و طراوت و تحرك خاصي را در جاي جاي كشور ايجاد مي كنند .

سال تحصيلي جديد در حالي آغاز مي گردد كه امسال اوليا دانش آموزان خود را با دغدغه و اضطراب كمتري نسبت به سالهاي گذشته ثبت نام نموده اند؛ كتابهاي درسي قبل از شروع سال تحصيلي جديد بين دانش آموزان توزيع شده اند؛ مدارس سه شيفته بجز در دو استان آن هم به تعداد بسيار محدود كاملا حذف شده اند و قريب به 6/98 درصد از واجب التعليمان 6 و 7 ساله ثبت نام شده اند . به هر حال مشكل حادي براي شروع جدي تحصيل دانش آموزان از امروز وجود ندارد . افزودن بر اينها ، ضرورت تغيير در نگرش مديران و همچنين تغيير در محتواي آموزشي به منظور كاربردي كردن آنها در وزارت آموزش و پرورش درك گرديده . توجه به مسائل پرورشي و تربيت ديني ، سياسي و اجتماعي دانش آموزان در اولويت قرار گرفته و خط مشي هاي نويني براي نهادينه كردن مفاهيمي نظير توسعه ، قانونمندي ، مشاركت سياسي و اجتماعي ، صلح ، نوع دوستي ، عدالت و محيط زيست در نظام آموزشي و بالطبع دانش آموزان اتخاذ شده است .

آموزش و يادگيري در زندگي انسانها بويژه كودكان و نوجوانان ارزش والا دارد و در واقع شخصيت آنان بر اساس آموزش شكل مي گيرد اما مسئله اصلي اين است كه چه نوع آموزشي مي تواند به توسعه همه جانبه فرد و بالطبع جامعه بيانجامد ؟

اصولا فرانيد يادگيري مي بايست به جاي اينكه بستري از انبار كردن اطلاعات و معلومات فراهم باشد زمينه ساز سوالاهاي نو بوده و حس كنجنكاوي دانش آمنوزان را تحريك و تقويت نموده و بستر مناسبي را براي رشد خلاقيت و تفكر در انديشه آنها فراهم نمايد.

براي بستر سازي خلاقيت و نو آوري در دانش آموزان سياستهاي آموزشي بايد سه هدف اساسي را در بر داشته باشد : اعطاي حس دقيقتري از وابستگي متقابل و سر نوشت مشترك به افراد ، مشاركت در فرايندهاي سياسي و اجتماعي و نهايتا تشويق توسعه اي كه هم انساني و هم پايدار باشد .

بنابر اين در چارچوب اين سياستها آموزشي مي تواند در طول زندگي يك فرد ، حلال مشكلات او باشد كه حول چهار محوري كه از سوي كميسيون بين المللي تعلم و تربيت تدوين يافته است ، برنامه ريزي شود:

يادگيري براي دانستن : يادگيري كسب ابزارهاي درك و شناخت است. اين يادگيري كمك مي كند تا افراد در حد كفايت نسبت به محيط خود آگاهي پيدا كنند، مهارتهاي شغلي خود را توسعه دهند و با ديگران ارتباط بر قرار سازند و هدف آن لذت ادراك ،‌دانستن و كشف كردن است .

يادگيري براي عمل : علاوه بر آموختن يك حرفه ، هر فرد بايد توانايي روياروي با وضعيتهاي جدي و كارگروهي را داشته باشد . روشهاي كنوني آموزش ،كاملا اين بعد را ناديده مي گيرد . بنابر اين بايد طرحهايي را در اولويت قرار داد كه آموزش و كار را به تناوب جايگزين هم كنند .

يادگيري برا ي همزيستي با ديگران : جو غالب در دنياي امروز، ‌جو خشونت است كه اميد برخي از انسانها را درباره پيشرفت انساني به ياس مبدل كرده است . افزون بر اين ، در برخي از كشورها از جمله ايران با توجه به حاكميت استبداد در طول قرنهاي متمادي ، رگه هاي خشونت همواره در جامعه وجود دارد . لذا تدريس انديشه ضد خشونت در مدارس بايد مورد توجه قرار گيرد .

يادگيري براي بودن : آموزش بايد فرد را قادر به حل مشكلات خود كند تا فرد خود تصميم بگيرد و خود مسئوليتهايش را به دوش كنند . افزون بر اين ، آموزش و پرورش در شرايط ورود به قرن بيست ويكم ، بايد شيوه اي از آموزش را طراحي كند كه به دانش آموزان آزادي تفكر ، قدرت قضاوت و تشخيص بدهد و تا حد ممكن آنها را براي زندگي در شرايط بسيار متغير آينده آماده نمايد .

به هر حال ، آموزش در چارچوب اصول اساسي فوق مي تواند بسياري از تعارضات و ناسازگاري هاي موجود را كمرنگ نموده و نقش آفرينهاي آينده ايران را براي ساختن كشوري آباد ، آزاد و توسعه يافته آماده نمايد .

 

 


[1] روزنامه اطلاعات، چهارشنبه 26/8/1372، ص 6.

[2] دكتر محمود سريع القلم، " توسعه، جهان سوم و نظام بين الملل"، تهران: انتشارات سفير،1369،صص90- 89.

[3] دكتر محمود سريع القلم "عقل و توسعه يافتگي"، تهران، انتشارات سفير، 1372، ص16.

[4] SOCIALIZATION=اجتماعي شدن

[5] بروس كوئن،"درآمدي به جامعه شناسي"، محسن ثلاثي، چاپ نوبهار،1371،ص92.

[6] فولكرلنهارت، فيليپ اگرس،"آموزش از ديدگاه جامعه شناسي"، مجله فرهنگ توسعه، شماره8، ص21.

[7] محمد تقي فلسفي، " كودكاز نظر وراثت و تربيت"، تهران، هيات نشر معارف اسلامي، 1363،ص334.

[8] همان، ص337.

[9] كيهان فرهنگي، سال6، شماره 3، ص3.

[10] دكتر محمدعبداللهي"جايگاه و نقش آموزش و پرورش در فرآيند توسعه ملي ايران" فصلنامه علوم اجتماعي، زمستان71، شماره3،4، ص 60 .

ثبت نظر جدید